پرنده تنها
  
 
 
فروردین 1387
ش ی د س چ پ ج
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31            
 
آرشیو
 
جمعه 21 بهمن ماه سال 1384
کاش یکی اون اسلحه رو ، رو سر من می گذاشت

 

آخر شب بود . Jim کم کم داشت مغازه شو تعطیل میکرد .

اون یه سبزی فروشی داشت . ناگهان یه صدایی اومد ... سارق مسلح ...

- هر چی پول تو صندوق داری رد کن بیاد ...

- باشه باشه ، تو رو خدا شلیک نکن ...

- یالا ...

- بیا ، همش مال تو ...

- فقط اینقدر ، این که کمه ...

- به خدا امروز فقط همینقدر فروش داشتم ...

- بیا اینور ، بیا اینور ... زانو بزن ... کیف پولت ... یالا ...

Jim کیف پولشو در آورد و به سارق داد .

وقتی سارق کیفشو خالی میکرد ، چشمش به یه کارت افتاد که تو اون مشخصات و آدرس Jim

در اون نوشته شده بود ...

- Jim Stephan ، خیابان Danhill شماره 42 ... Jim ، از شغلت راضی هستی ؟

- روزی میرسه ...

- به شغلت هم علاقه داری ؟

- راستش نه ...

- Jim ، تو به چی علاقه داری ؟

- من همیشه دوست داشتم یه دامپزشک بشم و یه کلینیک دامپزشکی از خودم داشته باشم ...

سارق مسلح اسلحه شو رو سر Jim گذاشت و گفت :

- ببین Jim ، من این کارتو ورمیدارم ، آدرستو دارم ، هفته دیگه یه سری بهت میزنم ، اگه ببینم در راه علاقه ات مشغول به فعالیت نشدی ، میکشمت Jim ...

اون اسلحه شو از رو سر jim برداشت و رفت ...

اون شب Jim خوشحالتر از هر شب دیگه ، مغازه شو تعطیل کرد و به طرف خونش راه افتاد ...

 

کاش یکی اون اسلحه رو ، رو سر من میگذاشت ...


 
پنجشنبه 20 بهمن ماه سال 1384
یادم بخیر ... !!!

 
سه شنبه 18 بهمن ماه سال 1384
لعنت بر کسانی که زندگی منو از حالت norm خارج کردن !!!

 
دوشنبه 17 بهمن ماه سال 1384
کاش ستاره ، رنگ دیگری داشت !

   1      2    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 54450


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها