X
تبلیغات
رایتل
پرنده تنها
  
 
 
آرشیو
 
چهارشنبه 12 مهر‌ماه سال 1385

چند سال پیش یه برنامه نشون میداد که ۲ نفر رو به جرم چندین سرقت از طلا فروشی دستگیر کرده بودند ...

یکی از اون ۲ نفر طراحی نقشه های سرقت رو به عهده داشت و با کمک همدستش اونا رو اجرا میکرد ...

او جوانی بود خوشتیپ ، با کت و شلوار که خیلی قشنگ صحبت میکرد ...

گفت : من نویسنده ام و سال هاست دارم مینویسم ... یه زمان تصمیم گرفتم چند تا از قصه هامو عملی کنم ... با دوستم مشورت کردم و اون هم پذیرفت ...

...

حالا که به خودم فکر می کنم می بینم منم خیلی قصه ها تو سر می پروروندم

که هیچکدوم عملی نشد !


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 186855


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها